محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني

18

دستور الوزاره ( فارسى )

الناس * 15 . دلاورى كه مبارزان قلب مجاهدت به جاندارى « 1 » نصرتش پناه گرفتند كنّا اذا احمرّ البأس * 16 . زبان‌آورى كه در مضمار « 2 » بيان‌گوى بلاغت از پيش همگان او برد أفصح العرب و العجم * 17 به صيقل شرع زنگار انكار از دل كفّار او سترد و من يستمع كلامه حقيقة الّا و أسلم . ( شعر ) آن حاكم كشور كفايت * فرمانده فتوى ولايت آن سيّد بارگاه كونين * نسّابهء شهر قابَ قَوْسَيْنِ * 18 سر جوش « 3 » خلاصهء معانى * سرچشمهء آب زندگانى سلطان سرير كاينات او * شاهنشه كشور حيات او و رضوان بر عامّهء اصحاب و حامّهء « 4 » احباب او ، خاصّه بر آن چهار يار كه اركان شريعت به ايشان مشيّد شد و برهان حقيقت از ايشان ممهّد آمد تا مشّاطهء صنع ، غرّهء صباح را به طرّهء رواح مىآرايد و زلف شمشاد به دست صبا مىپيرايد . امّا بعد ، چنين گويد مؤلّف اين كلمات العبد الضّعيف محمود بن محمّد بن الحسين الاصفهانى كه چون زير اين حديقهء حقيقت نوباوه‌اى رشيق‌تر از نهال انسان بر چمن خلقت يازان و نازان نگشت و باغبان فطرت با كوره‌اى « 5 » لطيف‌تر از نهاد آدمى برطبق فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ * 19 به بازار قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ * 20 نفرستاد از آن روى كه نوع انسان از جنس مخلوقات خميرمايهء وجود و انصاف ، اساس دعايم پادشاهى به اين ركن تأييد الهى مشيّد و ممهّد مىگردد . قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم : اذا اراد اللّه بعبد خيرا جعل له وزيرا صالحا ان نسى ذكّره و ان ذكر اعانه * 21 . و نزد اهل خرد پوشيده نماند كه وزير ، پادشاه عدل‌گستر را ركن صلاح مهمّات و عمدهء فلاح از صدمات معضلات و مقدّر اساس معالى و مهندس مبانى معانى باشد ، زيرا كه تمهيد و تشييد اركان پادشاهى به شمشير گوهردار و قلم درر بار منوط و مضبوط است . الدّين و الملك توأمان * 22 . تا پادشاه كامگار به مهابت شمشير آبدار آتشبار ، خاكساران اعدا را به باد برمىدهد و وزير صاحب راى آن رغايب « 6 » و حرائب « 7 » را به زبان قلم حافظ مال كه سفير دستور ممالك است با قوانين مصالح مىرساند تا در

--> ( 1 ) . جاندارى : سلاحدارى ، نگهبانى . ( 2 ) . مضمار : ميدان اسب‌دوانى . ( 3 ) . سرجوش : صاف از هر چيز . ( 4 ) . حامّه : خاصّهء مرد از اهل و اولاد . ( 5 ) . باكوره : ميوهء نوبر . ( 6 ) . رغايب : جمع رغيبه : پسنديده ، بخشش بسيار . ( 7 ) . حرائب : جمع حريبه : مال .